محمد خوانسارى
52
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
مانند تأليف « پرويز » و « آمد » در عبارت « پرويز آمد » . و مانند تأليف صغرى و كبرى در قياسهاى مختلف . « لفظ مؤلّف را قول خوانند . و آن را اصناف بسيار بود ، مانند مؤلّف به تأليف تقييدى ، و مؤلّف به تأليف خبرى ، و همچنين استفهام و تعجب و ندا و قسم و تمنى و امر و نهى و دعا و غير آن از اقوال كه در محاورات و مخاطبات به كار دارند » ( اساس ، 63 ) . « . . . يا موصوف و صفتى را بهم تأليف كنند به تأليف تقييدى » ( اساس ، 88 ) . « و شرط نكنند در تأليف حجت شعرى كه منتج باشد در نفس امر ، بلكه منتج باشد بحسب اقناع و تخييل فقط » ( درّة التاج ، 159 ) . « صورت قياس ، اين اقتران و تأليف بود كه اندر ميان مقدمات افتد ، چنان كه گفته آمد » ( دانشنامه ، 106 ) . تباين يكى از نسب اربع ( تساوى ، عموم و خصوص مطلق ، عموم و خصوص من وجه ، تباين ) و آن نسبت دو كلّى است كه هيچ كدام بر هيچ يك از افراد ديگرى صادق نيايد و به تعبير ديگر هيچ فرد مشتركى نداشته باشند . مانند نسبت بين فلزّ و شبه فلزّ ، و بين مثلث متساوى الاضلاع و مثلث قائم الزّاويه ، نشخواركننده و گوشتخوار ، بيد و چنار ، شير و ماست ، آب و يخ . مثلا بر آنچه فلز صادق است ، شبه فلز صادق نيست و بالعكس . و بازگشت آن به دو قضيهء سالبهء كليه است : هيچ فلزى شبه فلز نيست - هيچ شبه فلزى فلز نيست . ( - مباينت ) . « و اگر هيچ يك از ايشان صادق نشود بر هيچ چيز از آنكه آن ديگر بر آن صادق باشد ، هر يكى از ايشان مباين آن ديگر باشد ، تباينى كلى » ( درّة التاج ، 28 ) . تبكيت قياسى كه نتيجهء آن ، ردّ بر عقيدهاى باشد . يعنى قياسى كه براى ابطال رأى و نظرى ايراد شود . و به عبارت ديگر نقيض وضعى باشد . مثلا چون كسى از نظر و عقيدهاى دفاع كند و بخواهند نظر او را با استدلال باطل سازند ، اين استدلال را كه جنبهء ردّ و ابطال دارد ، تبكيت نامند . « هرقياسى كه نتيجهء آن نقيض وضعى باشد ، آن را به اعتبار با صاحب آن وضع تبكيت خوانند » ( اساس ، 515 ) . « اما جدل در قياسى بود كه تبكيت خوانند ، و اين نقيض وضعى باشد كه كسى ملتزم [ در اصل : مستلزم ] آن وضع شود » ( اساس ، 325 ) . ( - جدل )